image

دلم می گیرد. وقتی که در خیابان قدم میزنم. وقتی که به آسمان نگاه می کنم. وقتی که می خواهم به کسی نگاه کنم. آخر به این سادگی ها نیست. هر چیزی راه و روشی دارد، قانونی دارد. مگر می شود بی خبر زنگ در دوست را زد؟ مگر می شود بدون برنامه به سفر رفت؟ مگر می شود بدون پول خندید؟ مگر این روزها می شود نسیه خرید کرد؟ خیلی وقت است که نسیه مرده است. و همینطور سادگی. هر چیزی پیچیدگی و قانونی دارد. خسته شده ام. دلم از این همه قانون می گیرد.

می گویند خوشبختی یعنی احساس آرامش و بی نیازی کردن. اما من چه کنم که نیاز تو مرا آرام می کند. آرامشی پرشور و طوفانی. کاش همه می فهمیدند که غم من از بدبختی نیست. غم من از بی نیازی است و نداشتن تو.

سفر چه خوب است. چون هی مرا به تو نزدیک می کند. حس می کنم که همین نزدیکی هایی، ولی تو هم هی سفر می کنی. پیدایت می کنم. و آنگاه است که دیگر دلم نمی گیرد. چون با تو قانونی نیست. با تو همه چیز ساده است.

2 Comments

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

88 + = 97